معنی معاضدت.
6 بازدید
[ مُ ضَ / ضِ دَ ] (از ع، اِمص) ياری دادن و بازوی يکديگر بودن. (غياث). پشتی کردن. ياریکردن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ياری. يارمندی. نصرت. اعانت. معاونت. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): زمام حل و عقد و بسط و قبض و ابرام و نقض به دست حزامت و شهامت او دادند و فايق خاص را از برای معاونت و معاضدت به وی بازبستند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص62). اين ساعت با قوت و شوکت خصم و اضطراب وقت و تشويش حال جز مظاهرت و مضافرت و معاضدت و معاقدت چاره نيست. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص148). و رجوع به معاضده شود.
کلمات همقافیه با «معاضدت.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت.» برای سرودن شعر