معنی معاضد
6 بازدید
[ مَ ضِ ] (ع اِ) جِ مِعضَد بهمعنی بازوبند. (آنندراج). جِ معضد. (ناظم الاطباء) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): وللاناث مالهن من المداری والأکاليل و الاسوره... و المعاضد. (الجماهر ص22). و رجوع به معضد شود.[ مُ ضِ ] (ع ص) ياری نماينده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ياریکننده و دستگير و معاون و مددگار و همبازو. (ناظم الاطباء). دستيار. يار. معين. ناصر. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): سروران ايشان به خليفه نوشتند که ما بندگان آل سلجوق... هواخواه دولت عباسی، مطواع و معاضد اسلام... هستيم. (سلجوقنامهٔ ظهيری ص17).
کلمات همقافیه با «معاضد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضد» برای سرودن شعر