معنی معاره
5 بازدید
[ مُ عارْ رَ ] (ع مص) بانگ کردن شتر مرغ. (تاج المصادر بيهقی). بانگ نمودن؛ عارالظليم معاره و عراراً؛ بانگ نمود شترمرغ. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || درنگ نمودن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جنگيدن با کسی و آزار رساندن بدو. (از اقرب الموارد).[ مَ رَ ] (ع اِمص) برگرديدگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). روی ترش کردن از خشم. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). || زشتخويی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط).
کلمات همقافیه با «معاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر