معنی معارف
4 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) جِ مَعرَف و مَعرِف. (اقرب الموارد). جِ مَعرَف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به معرف شود. || جِ مَعرَفَه. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مَعرَفَه شود. || جِ مَعرِفَه. (ناظم الاطباء) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). معرفتها. دانشها. (يادداشت ايضاً): توحيد اصل علوم است و سر معارف و مايهٔ دين. (کشف الاسرار ج 2 ص506). ز رهروان معارف منم در اين عالم بود مرا ز خصايص در اين هزار خصال. سنائی. - وزارت معارف؛ عنوان وزارت فرهنگ سابق و وزارت آموزش و پرورش فعلی. || شناسايی. || جاهای شناختن. (آنندراج) (غياث) (ناظم الاطباء). || مردمان شناخته و معروف. (منتهی الارب). ناموران. (غياث) (آنندراج). اشخاص معروف. (از اقرب الموارد). مردمان نامور و معروف و مشهور. (ناظم الاطباء). جِ معروف ولی اغلب آن را به قياس «مشاهير» که جمع مشهور است «معاريف» خوانند. (از نشريهٔ دانشکده ادبيات تبريز سال دوم شمارهٔ ص27): در پی او نماز کرديمی و تا بيرون آمديمی هزار سوار از مشاهير و معارف و ارباب حوايج و اصحاب عرايض بر در سرای او گرد آمده بودی. (چهارمقاله). تنی چند از معارف و مشاهير برخاستند. (چهارمقاله). هيچکس از کبار امراء خراسان و معارف دولت نماند که مغمور احسان و مشمول انعام او نشد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص256). معارف ملک ميان او و سلطان توسط کردند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی، ايضاً ص359). معارف کبار و مشاهير احرار را بر لزوم طاعت و قيام به خدمت او تکليف فرمود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ايضاً ص438). و اکابر و معارف با معازف و مزامير به جشن و سور... (جهانگشای جوينی). به مهر خود و سجل قاضی عسکر و مفتی و معارف لشکر و عظماء امرا و اعيان شاه تسليم ميرزا حسين نموده او را روانه نموده خود کوچ کرد. (عالمآرا). و رجوع به معروف شود. || اهل علم و فضل. (غياث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): وزير ابوالعباس از معارف کتاب و مشاهير اصحاب فايق بود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص356). أئمه و معارف شهر بخارا به نزديک چنگيزخان رفتند. (جهانگشای جوينی). || آشنايان. (آنندراج) (غياث) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معارف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر