معنی معارض
5 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) جِ معرض. (بحرالجواهر، يادداشت به خط مرحوم دهخدا). محلهای عرضهکردن. جاهای نمايش: زن صاحبجمال در بعضی ملابس خوبتر نمايد و کنيزک بيشبها در بعضی معارض خريدارگيرتر آيد. (المعجم چ مدرس رضوی ص331).[ مُ رِ ] (ع ص) مخالف و خصم و حريف و مدعی و مقابل. (ناظم الاطباء): تقرير میکرد که تاش به ديلم التجا کرده است و به معارضان دولت پناهيده. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص 89). چون به حکايت ملک او۲ رسيم ذکر رود که ملک و سرير و ديهيم پدر با چندان معاند و معارض از اقربا و برادران چگونه به دست آورد. (تاريخ طبرستان ابن اسفنديار). و رجوع به معارضه شود. - بلامعارض؛ بیمدعی. بدون مخالف. بدون حريف. بدون رقيب. - معارض شدن؛ مقابل شدن و روبرو شدن و متعرض شدن و مانع گشتن. (ناظم الاطباء). || شتر ماده که بچه را بوی کند و شير ندهد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). {P(1) -ضبط اول از منتهی الارب و ضبط دوم ازاقرب الموارد و محيط المحيط است. ناظم الاطباء هر دو صورت را ضبط کرده است. P}{P(2) -علاء الدوله علیبن شهرياربن قارن. P}{$21092$}
کلمات همقافیه با «معارض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر