معنی معارج
5 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) جِ معراج. (منتهی الارب) (دهار). جِ معرج [ مِ رَ / مَ رَ ] . (ناظم الاطباء). جِ معرج و معراج. (اقرب الموارد). نردبانها و اين جمع معراج است. (غياث) (آنندراج). پايهها: در مدارج موجودات و معارج معقولات بعد از نبوت که غايت مرتبهٔ انسان است هيچ مرتبه ای و رای پادشاهی نيست. (چهارمقاله ص6). در جمله همچنانکه میشنوم در معارج معارف آن جهانی دايمالصعود باد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص271). چه عالميان در منازل و معارج و... متفاوت قدرند. (سندبادنامه ص4). از مدارج و معارجش برگذشتند و اوج آفتاب را در حضيض سايهٔ او بازگذاشتند. (مرزباننامه). پادشاه از راه يسار عزم ذروهٔ اعلی کرد و مطالعهٔ مداخل و مخارج و مشاهدهٔ مراقی و معارج آن واجب فرمود. (جهانگشای جوينی). و رجوع به معراج و معرج شود.[ مَ رِ ] (اِخ) سورهٔ هفتادمين از قرآن کريم، مکيه و آن چهل و چهار آيت است، پس از الحاقه و پيش از نوح. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «معارج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر