معنی معار
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) به عاريت داده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). معار، يا عين معار، يا مستعاره مال عاريه است. (فرهنگ علوم نقلی دکتر سجادی): اشعار من آن است که در صنعت نظمش نه لفظ معار است و نه معنيش مثنا. مسعودسعد. - معار له؛ آنکه بدو عاريت دادهاند. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به اعاره شود.[ مِ / مُ ]۱ (ع ص) (از «عیر») اسب با سوارگردنده از راه، و چپ و راست دونده. (منتهی الارب). اسبی که برمیگرداند سوار خود را از راه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ ] (ع ص) (از «عور») اسب لاغر کرده بعد فربهی، يا اسب برکنده موی دنب و فربه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || اسب به چرا گذاشته و به علف داشته. (منتهی الارب ذيل «عیر»). (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر