معنی معادا
5 بازدید
[ مُ ] (از ع، اِمص) با کسی عداوت داشتن و اين مخفف معادات۲ است. (غياث) (آنندراج). دشمنی: ناز چندان کن بر من که کنی صحبت من تا مگر صحبت ديرينه معادا نشود. منوچهری. غواص ترا جز گل و شورابه ندادهست زيراکه نديدهست ز تو جز که معادا. ناصرخسرو. شير فلک به گاو زمين رخت برنهد گر بر فلک نظر به معادا برافکند. خاقانی. از هند رفته در عجم، ايران زمين کرده ارم بر عاد ظلم از باد غم، گرد معادا ريخته. خاقانی (ديوان چ عبدالرسولی ص393). و رجوع به معادات و معاداه شود. - معادا کردن؛ دشمنی کردن: با آهو و نخجير کوه مردم از بیهنريشان کند معادا.ناصرخسرو. حجت به عقلگوی و مکن در دل با خلق خيره جنگ و معادا را.ناصرخسرو. || پياپی کردن. (غياث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «معادا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر