معنی مظهر

معنی مظهر

7 بازدید
[ مَ هَ ] (ع اِ) جای بالا رفتن. (منتهی‌ الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). محل‌ صعود و جای بالا رفتن. ج، مظاهر. (ناظم‌ الاطباء). || محل ظهور و جای آشکارا شدن و جايی که در آن چيزی ديده ميشود و آشکارا ميگردد. (ناظم الاطباء). جلوه‌گاه. محل ظهور. جای پيدايش. (از يادداشت به‌ خط مرحوم دهخدا): دل و جان اهل‌ معنی... به وجود مبارک آن معدن خلال جلال‌ و مظهر دولت و اقبال مسرور. (المعجم چ‌ دانشگاه ص 25). - مظهرالعجائب؛ پيدايشگاه شگفتيها. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مظهرخوان؛ خوانندهٔ مظهر و اشاره است‌ به کتاب «مظهرالعجايب» عطار نيشابوری‌: مظهرم گويی ببايد سوختن‌ چشم مظهرخوان ببايد دوختن.عطار. - مظهر قنات؛ آنجا که آب قنات در سطح‌ زمين عيان و جاری شود. محل پيدايش آب‌ قنات بر روی زمين. || در تداول، نماينده. مثل. نمايشگر. نشان‌ دهنده. مجسم شدهٔ چيزی: فلائی مظهر تقوی‌ و پرهيزگاری است. || تماشاگاه و منظر و تماشاخانه. (ناظم الاطباء).
[ مُ هَ ] (ع ص) پيدا. (دستورالاخوان چ‌ نجفی ص‌591). آشکار کرده. آشکار شده. {P(1) .(فرانسوی)selcanrelat sed et++18++F - P}{P(2) -اين ضبط از محيط المحيط و معجم متن‌اللغه است، چه ضبط تاج العروس و منتهی الارب روشن نيست و اقرب الموارد به ضم اول مُظمَأیّ و ناظم الاطباء به فتح همزه مَظمَأیّ ضبط داده است و رسم الخط اين کلمه هم در تاج العروس و معجم متن اللغه بدين صورت «مظمئی» آمده است. P}{P(3) -از مظنه، قيمت تقريبی و جات هندی‌به‌معنی قوم. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). P}{P(4) -مرحوم دهخدا مظنه بدين معنی را به فتح اول و کسر ثانی مَظِنَّه ضبط داده‌اند. و رجوع به مادهٔ قبل شود. P}{$21084$}و هويدا گشته. (ناظم الاطباء). مترادف ظاهر. (از کشاف اصطلاحات الفنون): در حضرت خليفه کجا ذکر من شدی‌ گر نيستی مدد ز کرامات‌ مظهرش.خاقانی. - های مظهر؛ های ملفوظ مانند های‌ پادشاه و فربه. (ناظم الاطباء).
[ مُ هِ ] (ع ص) خداوند ستور برنشست. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب‌ الموارد). خداوند ستور سواری. ج، مظهرون. (ناظم الاطباء). يقال بنوفلان مظهرون. (ناظم‌ الاطباء). ای منهم ظهر. (منتهی الارب). || شتر گرمی نيمروز رسيده. (منتهی‌ الارب) (آنندراج). شتری که در گرمای‌ نيمروز رسيده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). || در وقت ظهيره آينده. (منتهی‌ الارب) (آنندراج). در نيم روز آينده و در نيمروز سيرکننده. (ناظم الاطباء). || مأخوذ از تازی، آشکاراکننده و نمودار نماينده. (ناظم الاطباء): فليکن ان النور هوالظاهر فی حقيقه نفسه المظهر لغيره بذاته. (حکمت‌ اشراق سهروردی ص‌113). و الحرکه و الحراره کل منها مظهر للنور. (حکمت اشراق‌ سهروردی ص‌195).
[ مُ ظَهْ هَ ] (ع ص) قوی‌پشت از شتران و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم‌ الاطباء). مردی سخت پشت. (مهذب‌ الاسماء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مظهر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید