معنی مظالم
4 بازدید
[ مَ لِ ] (ع اِ) ستمها. اين جمع مَظلِمه بهمعنی ستم باشد. (آنندراج) (غياث). ستم و زبردستی و ستمگری. (ناظم الاطباء): خطا بين که بر دست ظالم برفت جهان ماند و او بر مظالم برفت.سعدی. - رد مظالم؛ مالی که به فقيه يا مرجع تقليد يا مجاز از طرف وی دهند، بابت مظلمهای که شخص بر عهده دارد و نميداند به چه کسی مديون است تا او را راضی سازد و يا بدو بپردازد و او به وکالت از طرف شرع، از جانب مظالمخواه به مستمندان و مستحقان پردازد. || عدالتگاهها و جاهايی که در آن ظالمان را به سزا ميرسانند. (آنندراج) (غياث). ديوان داوری. دادگاه. جايی که در آن ترافع کنند: بينديش از آن روز کاندر مظالم به توزيع کردی مرا ميزبانی.منوچهری. چون پيش وی شد گفت به مظالم بودی. (تاريخ سيستان). ديگر روز مظالم بود آنجا رفت اندرپيش عمروليث گفت آن مرد [ خونی ] را به من ارزانی بايد کرد. (تاريخ سيستان). محمدبن هرمز اندر مظالم شد و گفت به سيستان رسم نيست که مال به زيادت خواهند. (تاريخ سيستان). وقتی اميرنصر ابوالقاسم را دستاری داد و در اين باب عنايتنامه نبشت نشابوريان وی را تهنيت کردند و نامه بياورده به مظالم برخواندند. (تاريخ بيهقی چ اديب ص365). يکروز عاشق تو ز بيداد تو همی اندر مظالم ملک دادگر شود.مسعودسعد. - ديوان مظالم؛ ديوان دادخواهی و دادرسی. (ناظم الاطباء). || جِ مَظلِمَه. دادخواهی. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط): مجلس مظالم۶ و درِ سرا گشاده است. (تاريخ بيهقی چ اديب ص36). در هفته دوبار مظالم۷ خواهد بود. (تاريخ بيهقی چ اديب ص36). {P(1) -نل: نشايد. P}{P(2) -اين ضبط منتهی الارب است و اين کلمه دراقرب الموارد و محيط المحيط و آنندراج «مظابه» و در ناظم الاطباء «مظاأبه» ضبط شده است. P}{P(3) -اين کلمه در اقرب الموارد و محيطالمحيط و منتهی الارب و آنندراج و ناظم الاطباء مظاءره ضبط شده است. P}{P(4) -اين کلمه در منتهی الارب و ديگر کتابهایلغت «مظاءمه» ضبط شده است. P}{P(5) -اين کلمه به فرانسوی++76++sneic++61++(senne) otS است که از «aotS» ی يونانی گرفته شده که بهمعنی رواق و ايوان است. و رواقيان که در يکی از رواقهای شهر آتن اجتماع میکردند بدان جهت چنين شهرت يافتهاند. رجوع به رواقيان شود. P}{P(6) -بهمعنی قبل نيز تواند بود. P}{P(7) -بهمعنی قبل نيز تواند بود. P}&{$21077$}قيصر رومی به قصر مشرف او در روز مظالم ز بندگان صفار است. ناصرخسرو. و موبد موبدان را بر قضا و مظالم گماشت. (فارسنامهٔ ابنالبلخی ص92). - به مظالم نشستن؛ به دادخواهی نشستن. به مظالم نشستن شاهی يا وزيری و يا قاضيی. داددهی نشستن اغاثهٔ مظلومان را. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا): و هرگز به تدبيری مشغول نگشتی و قصه بر نخواندی و به مظالم ننشستی. (فارسنامهٔ ابنالبلخی ص73). قصهای نوشت و آن روز که عبداللََّه طاهر به مظالم نشست آن کنيزک روی بربست و به خدمت وی رفت و قصه بداد. (نوروزنامه). هر روز از رقبهٔ صباح تا رکبهٔ رواح و از خروج ظلام تا دخول شام بر مسند مظالم نشستی. (سندبادنامه ص36). - مظالمتوز؛ دادخواه. دادجو: زو مظالمتوز و ظالمسوزتر شاهی نبود تا تظلمگاه اين ميدان اغبر ساختند. خاقانی (ديوان چ سجادی ص 114). - مظالم راندن؛ ترافع کردن و قضاء محاکمه بين مدعی و مدعیعليه. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مظالم کردن؛ دادرسی کردن. داددهی کردن: اندر عراق بزم کنی در حجاز رزم اندر عجم مظالم و اندر عرب شکار. منوچهری. عباد به سيستان آمد و هر روز پنجشنبه مظالم کردی. (تاريخ سيستان). امير مظالم کرد روزی سخت بزرگ با نام. (تاريخ بيهقی چ اديب ص154). امير برکران دکان فرمود تا پيل و مهد را بداشتند و خواجه احمد حسن و خواجه بونصر مشکان نزديک پيل بودند مظالم کردند. (تاريخ بيهقی ايضاً ص282). - يومالمظالم؛ روز جزا. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). روز دادرسی. || اصطلاحی است برای قضاء عسکر در مقابل قضاء مطلق که در مردمان کشوری رانند. و رجوع به ابنخلکان ص26 چ تهران شود. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). غيرحسبه و غيرقضاست، بلکه واسطهای است ميان آن دو. رجوع به معالم القربه فی احکامالحسبه ص9 و بعد آن شود.
کلمات همقافیه با «مظالم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر