معنی مطول
4 بازدید
[ مُ طَوْ وَ ] (ع ص) دراز و فروهشته. (آنندراج). دراز و طولانی. ممتد و دراز و طولانی. (ناظم الاطباء). مقابل مختصر. درازشده: اين حديث بر دار کردن حسنک به پايان آوردم و چند قصه و نکته بدان پيوستم سخت مطول و مبرم. (تاريخ بيهقی چ اديب ص193).[ مَ ] (ع ص) ديردارندهٔ وام و دين را و ديریکننده در وعدهٔ ادای آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِطْ وَ ] (ع اِ) کير. (منتهی الارب) (آنندراج). ذکر. ج، مطاول. (ناظم الاطباء). || رسن. (منتهی الارب) (آنندراج). ريسمان. (ناظم الاطباء). رسن. ج، مَطاوِل. مطاولالخيل، ارسانها. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مطول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر