معنی مطوع
4 بازدید
[ مُ ] (ع مص) مطع فیالارض مَطعاً و مطوعاً؛ رفتن و گم شدن. || خوردن چيزی را به پيش دهان و به دندان پيشين. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به مطع شود.[ مُ طَوْ وِ ] (ع ص) آن که به طوع جهاد کند بیآنکه بر وی واجب باشد. ج، مطوعين. (ناظم الاطباء). و رجوع به مطوعه و مطوعين شود.
کلمات همقافیه با «مطوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر