معنی مطو
5 بازدید
[ مَطْوْ ] (ع مص) نيک راندن ستور. (تاج المصادر بيهقی). نيک براندن ستور در سفر. (المصادر زوزنی). کوشيدن در سير و شتاب رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کوشش کردن در سير. (ناظم الاطباء). || دير سير کردن با قوم. || خرمای تر از خوشه خوردن. || همراه دوست شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || چشم گشادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). چشمهای خود را باز کردن. (ناظم الاطباء). || گائيدن. (آنندراج). گائيدن کنيزک خود را. (ناظم الاطباء). نکاح کردن زن. (از ذيل اقرب الموارد). || خراميدن و يازيدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مَ / مِطْوْ ] (ع اِ) شاخ خرد که دو پاره کرده، کشت پراکنده و سرشاخ خرمای پراکنده را بندند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). شاخهٔ خرد که دوپاره کرده کشت پراکنده را و سرشاخهٔ پراکندهٔ خرما را بدان بندند. (ناظم الاطباء). || خوشهٔ خرما. ج، مِطاء، اَمطاء، مَطیّ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِطْوْ ] (ع اِ) نظير و مانند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نظير. (اقرب الموارد). || يار و همنشين. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صاحب. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || خوشهٔ ارزن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خوشهٔ خرما. ج، مِطاء. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مطو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طو» برای سرودن شعر