معنی مطمع
5 بازدید
[ مَ مَ ] (ع اِ) چيزی که در آن طمع کنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). جای طمع داشتن چيزی. (غياث) (آنندراج): جاه او بسبب اين احتساب و مبالغت در اين باب زيادت گشت و مطمح رجال و مطمع آمال شد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص 399). || طمع فی غير مطمع؛ يعنی آرزوی چيزی کرد که حصول آن دير و مشکل است. ج، مطامع. (ناظم الاطباء). || پرندهای که در ميان شبکه قرار دهند تا پرندگان ديگر را به وسيلهٔ او شکار کنند. (از اقرب الموارد).[ مُ مَ ] (ع ص) اميدوار کرده و آزمند {P(1) -در ناظم الاطباء علاوه بر اين ضبط، بهصورت [ مُ لا ] و [ مُ لی ی ] نيز ضبط شده است. P}&{$21071$}گردانيده. (ناظم الاطباء).[ مُ مِ ] (ع ص) آن که اميدوار ميکند و آزمند ميگرداند کسی را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مطمع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مع» برای سرودن شعر