معنی مطمر
4 بازدید
[ مُ طَمْ مَ ] (ع ص) متاع مطمر؛ برهم نشانده و فراهم آمده. تقولالمال عنده مطمر و الخير بين يديه مصبر. (از اقرب الموارد).[ مِ مَ ] (ع اِ) رشتهٔ دراز که بدان اندازه کنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زيج. بناء. ريسمان کار. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || اقم المطمر يا محدث؛ راست و درست کن حديث را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مطمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر