معنی مطمئن
6 بازدید
[ مُ مَ ءِنن ] (ع ص) آرامنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ساکن. (اقرب الموارد) (محيط المحيط). آرميده و سکون گيرنده: {/Bمَنْ کَفَرَ بِاللََّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمََانِهِ إِلاََّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمََانِ . 1-1316:106/}(قرآن 16/106).|| رجل مطمئن؛ مرد مقيم شده در جايی که آن را وطن قرار داده باشد. (ناظم الاطباء). || مکان مطمئن؛ مکان پست. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ بعد شود.[ مُ مَ ءِ / مُ مَ ءِنن ] (ع ص) مأخوذ از تازی، آرام و آسوده و راحت و راضی و خشنود و محفوظ و امن. (ناظم الاطباء). ايمن. خاطرجمع. استوار. بیگمان. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مادهٔ قبل شود. - مطمئنخاطر؛ آسودهخاطر: بدين ناحيت مقام کردند و ايمن و مطمئنخاطر بنشستند. (تاريخ قم ص251). - مطمئنخاطر گشتن (گرديدن)؛ آسودهخاطر گرديدن: با اين اشاعت عدل و احسان مطمئنخاطر گشتند. (ظفرنامهٔ يزدی ج 2 ص381). - مطمئن شدن؛ آسوده شدن. آرام يافتن. آراميدن. - مطمئن گرديدن. رجوع به ترکيب بعد شود. - مطمئن گشتن؛ مطمئن گرديدن. آسوده خاطر گشتن. اطمينان يافتن.
کلمات همقافیه با «مطمئن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئن» برای سرودن شعر