معنی مطلی
7 بازدید
[ مُ طَلْ لا ]۱ (ع ص) دائمالمرض. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اسيری که اميد رهائيش نباشد. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بچهٔ پایبسته. (منتهی الارب). رجوع به مادهٔ بعد شود. || درمی اندوده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مطلا شود. درهم مطلی. درم اندوده. (مهذب الاسماء).[ مَ لیی ] (ع ص) بچهٔ گوسپند پایبسته. (ناظم الاطباء). و رجوع به معنی سوم مادهٔ قبل شود.[ مُ طَلْ لی ] (ع ص) آنکه قطران ميمالد. || آنکه بيمارداری میکند. || دشنامدهنده. || سرودگوينده. (ناظم الاطباء).[ مَ لیی ] (ع ص) مَطليَّه. قطران ماليده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مطلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر