معنی مطلا
105 بازدید
[ مُ طَلْ لا ] (از ع، ص) مأخوذ از تازی، زرنگار و مذهب و پوشيده شده از طلا. (ناظم الاطباء)... طلا که لفظ فارسی است آن را فارسیزبانان عربیدان به طريق صيغهٔ عربی آوردهاند، دوم آنکه طلا بهمعنی اندودن است چون طلا اندود نيز اندوده است آن را نيز مطلا گفتهاند، از عالم اطلاق عام بر خاص و اين در صورتی ثابت شود که اندودن غير مايه را نيز در عربی طلا گفته باشند. (از آنندراج). مذهب. زراندود. اندوده. طلیکرده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): آهک کافوروش اندوده بر آجر همی خشت زرين را مطلا کردهای گويی به سيم.۲ابنيمين (ديوان چ باستانیراد، ص130). يابوی ريسمانگسل ميخکن ز من مهميز کلهتيز مطلا از آن تو. وحشی (ديوان بافقی چ نخعی ص288). فکندند گردان پی وهم و بيم بر اسپان تازی مطلا کجيم. عبداللََّه هاتفی (از آنندراج). عمر عزيز را منما صرف ناکسان حيف از طلا که خرج مطلا کند کسی. قصاب کاشانی. چو عکسش دهد رز کف تاک را مطلا کند قبضهٔ خاک را. ملاطغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «مطلا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر