معنی مطری
5 بازدید
[ مُ ] (ع ص) نيکو ستاينده. (آنندراج). آن که بسيار مدح و ستايش میکند. || آن که خوشبو میکند و معطر {P(1) -ضبط دوم در اقرب الموارد و محيطالمحيط نيامده است. P}{P(2) .(فرانسوی) reisuobrA - P}{P(3).(فرانسوی) esuobrA - P} {P(4) .(اسپانيائی) lobra onordaM - P}{P(5) .(اسپانيائی) aturf onordaM - P}{P(6) .onordaM - P}{P(7).onordaM - P}{P(8) -اين ضبط از محيط المحيط و اقربالموارد است و در منتهی الارب «کفرحه» ضبط شده که میتوان آن را به چند گونه تلفظ کرد. و رجوع به فرحه در همين لغتنامه شود. P}{P(9) -ضبط اين کلمه از محيط المحيط و ناظمالاطباء است و در منتهی الارب و آنندراج «کفرحه» و در اقرب الموارد [ مَ طِ رَ ] و در ذيل اقرب الموارد [ مَ طِ رَ ] و سپس افزايد بفتح فکسر و در آخر آرد و قد ذکرت فی الکتاب بالتحريک و هو خطا. P}&{$21063$}میسازد. (ناظم الاطباء).[ مُ طَرْ را ] (ع ص) مطرا. (ناظم الاطباء). چوب پرورده در بوی خوش که بدان بخور کنند. (آنندراج).[ مَ طَ ] (اِخ) محمدبن احمدبن محمدبن خلف انصاری سعدی مدنی (671 - 741 هـ . ق.) مکنی به جمالالدين و معروف به مطری. عالم به حديث و فقه و تاريخ، والی و نايب قضاء در مدينه وی تاريخی تأليف کرده به نام «التعريف بما اسست الهجره من معالم دارالهجره» و در سال 741 در مدينه درگذشته است. (از اعلام زرکلی ج3 ص852).
کلمات همقافیه با «مطری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر