معنی مطروفه
5 بازدید
[ مَ فَ ] (ع ص) زنی که در مردان نگرد جز شوی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آن زن که به هر ايامی شويی کند نو. (مهذب الاسماء). || چشم آب روان از رسيدگی زخم. (منتهی الارب) (آنندراج). چشمی که از رسيدن زخم، آب از آن روان شود. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ارض مطروفه؛ زمين طريفهناک که گياه معينی است. (منتهی الارب) (آنندراج). زمين طريفهناک. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مطروفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر