معنی مطره
7 بازدید
[ مَ طِ رَ ] (ع ص) باراندار. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). || (اِ) خوی و عادت. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). و رجوع به مَطَرَه شود.[ مَ طَ رَ ]۸ (ع اِ) خوی و عادت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). ان تلک من فلان مطره؛ ای عاده. (از اقرب الموارد). و رجوع به مَطِرَه شود. || خيک. || ميانهٔ حوض. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط) (ناظم الاطباء). || واحد مطر؛ يعنی يک باران. (ناظم الاطباء). و رجوع به معنی اول مادهٔ بعد شود.[ مَ طِ رَ ]۹ (ع ص) امرأه مطره؛ زن لازمگيرنده مسواک و غسل و پاکی را. (منتهی الارب) ( آنندراج) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). زن بسيار مسواککننده و خوشبوی، هر چند که بوی خوش بکار نبرد. (از ذيل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مطره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر