معنی مطرقه
5 بازدید
[ مِ رَ قَ ] (ع اِ) خايسک آهنگران. (منتهی الارب) (آنندراج). پتک و چکش آهنگران که به هندی هتورا و گهن گويند. (غياث). خايسک. (مهذب الاسماء) (لغتنامه اسدی) (زمخشری). چکوچ. (فرهنگ اسدی نخجوانی). چکش. کوبيازه و کوبين و خايسک آهنگری و مسگری و چکش و پتک. (ناظم الاطباء). مطرق: {P(1) -بدين معنی در ناظم الاطباء ضبط دوم کلمهداده شده است. P}{P(2) -قرآن 71/13 و 14. P}{P(3) -گويند اين کلمه در غير قطاه بکار نرود مگربه استعاره. (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). P}{P(4) .muidrocS - P}{P(5) .muidrocS - P}{P(6) .silacirtaM - P}{P(7).airacirtaM - P}{P(8) .(زهدان) ecirtaM - P}{P(9) .sedirocsoiD - P}{$21062$}تا شرط شغل سوزن و سوزنگری به عرف آخر بود به مشقيه اول به مطرقه بادا سرت به مطرقهٔ هجو سوزنی تا جايگاه درد شقيقه به مشققه. سوزنی (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). <53064013012106201>... || چوبی که بدان پنبه زنند. (منتهی الارب). چوب پنبهزنی. (مهذب الاسماء). چوبی که بدان پشم زنند. چوب پنبهزنی. چوبک ندافی. معدکه. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ رَ قَ / مُ طَرْ رَ قَ ]۱ (ع ص) سپر توبرتو ساخته شده، مانند نعل مطرقه که توبرتو دوخته باشند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). سپری که تو بر تو از چندين قطعه چرم ساخته باشند. نعل مطرقه؛ نعلی که تو بر تو دوخته باشند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مطرقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر