معنی مطرق
6 بازدید
[ مِ رَ ] (ع اِ) چوبی که بدان پشم زنند. (منتهی الارب) (آنندراج). چوبی که بدان پشم يا پنبه زنند. (ناظم الاطباء). چوب پنبهزن. (مهذب الاسماء). چوبی که بستردوز (نجاد) بدان پشم زند. مِطرَقَه. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط). || آلتی از آهن و مانند آن که بدان آهن و نظاير آن را کوبند. ج، مَطارِق. (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط). خايسک. (مهذب الاسماء). چکش. رجوع به مطرقه شود.[ مَ رَ ] (ع مص) با پتک زدن. با چکش زدن. (از دزی ج 2 ص600).[ مُ رِ ] (ع ص) مرد فرومايه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آن که سستچشم باشد در خلقت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ مُ طَرْ رِ ] (ع ص) آن زن که کودکش به دشوار بيرون آيد. (مهذب الاسماء). ناقه مطرق؛ مادهشتری که دشوار زايد و کذا امرأه مطرق. (ناظم الاطباء). امرأه مطرق؛ زن که زه بر او دشوار شده باشد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). ناقه و زن و هر بارداری که دشوار زايد. (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || قطاه مطرق؛۳ مرغ سنگخواری که هنگام خروج بيضهاش فرا رسيده باشد. (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مطرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر