معنی مطرف
5 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) مال نو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مال مطرف؛ مال نو. (مهذب الاسماء).[ مُ رَ / مِ رَ ] (ع اِ) چادر خز چهارگوشهٔ نگارين. ج، مطارف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چادر علم و غيره. (غياث). گليم خز با علم. (السامی، يادداشت به خط مرحوم دهخدا). گليم خز به علم. ج، مطارف. (مهذب الاسماء). چهارگوشهٔ نگارين. چادر خز منقش. رداء خز نگارين. ج، مطارف. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد وز مطرف کبود ردا کرده و ازار.کسايی. چو خورشيد خنجر کشيد از نيام پديد آمد آن مطرف زردفام.فردوسی. بود نيز نو مطرفی شاهوار ببسته ز دو سو به چوب استوار.اسدی. از ابر تيره لباس اهرمن و مطرف ادکن پوشيد. (تاج المآثر). || حجاب و پرده۱. (ناظم الاطباء). || مطرف الايام؛ ای مستأنفالايام. (منتهی الارب). فعلته فی مطرفالايام؛ آن کار را در روزهای تازه گذشته کردم. (ناظم الاطباء). و رجوع به معنی دوم مادهٔ بعد شود.[ مُ طَرْ رَ ] (ع ص) اسبی که سر و دم او سپيد باشد يا سياه و ديگر اعضاء به رنگ ديگر. (غياث). اسبی که سر و دم او سياه يا سپيد باشد مخالف سائر اعضای آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). از انواع خيل که سر و دم آن سپيد يا سياه و ديگر اندامش مخالف اين باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به صبح الاعشی ج 2 ص18 شود. || (اِ) آغاز و اول هر چيزی يقال: فعلته فی مطرفالايام؛ کردم آن کار را در روزهای تازه گذشته. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (ص) نوعی از سجع و آن الفاظی است که موافق باشد به حروف روی و مختلف به وزن و اعداد حروف چون وقار و اطوار و خال و خيال. (غياث). باصطلاح شعراء آنکه در مصر عين لفظی چند بقرينه هم واقع شود که به حرف روی متفق باشند و در وزن و عدد و حروف مخالف باشند. مثلا خيال و خال. خواجه سلمان ساوجی گويد: ما بخدا تا خيال خال تو داريم حال پريشانتر از خيال تو داريم.(آنندراج). عبارت از سجعی است که هر دو فاصلهٔ آن در وزن با يکديگر اختلاف داشته باشند مانند اين آيه: {/B«مََا لَکُمْ لاََ تَرْجُونَ لِلََّهِ وَقََاراً `وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوََاراً».1-1071:13-14/}۲ که وقار و اطوار در وزن اختلاف دارند... (از کشاف اصطلاحات الفنون) (از تعريفات جرجانی). در مجمعالصنايع آورده که سجع مطرف آن است که در دو مصراع يا در دو قرينه الفاظ مقابل يکديگر باشند که متفق باشند در حرف روی و مختلف باشند در وزن و تعداد حرف. مثال آن در قرآن شريف آمده: «مالکم لاترجون للََّه وقاراً و قد خلقکم اطواراً» و در فارسی مثاله. شعر: يک شب خلاص ده دلم از بار انتظار روزی چو باد بر من آشفته کن گذار. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج1 ص916). - تجنيس مطرف. رجوع به همين کلمه و کشاف اصطلاحات الفنون شود.[ مُ طَرْ رِ ] (ع ص) آن که بر اطراف لشکر زند. (منتهی الارب) (آنندراج). آن که بر اطراف لشکر زند و بر کنارها جنگ کند. (ناظم الاطباء).[ مُ طَرْ رَ ] (اِخ) ابن عيسیبن لبيببن محمدبن مطرف غسانی بيری مکنی به ابوالقاسم. از قضات و ادباء و مورخين اندلس است. اصل وی از بيره است که در غرناطه اقامت گزيد. ابتدا والی قضاء آنجا شد پس عزل گرديد و در قرطبه به سال 356 هـ . ق. درگذشت. او راست «فقهاءالبيره» و «شعراءالبيره» و «انساب العرب النازلين فیالبيره و اخبار هم». (از اعلام زرکلی).[ مُ طَرْ رَ ] (اِخ) ابن مازن. رجوع به ابوايوب شود.
کلمات همقافیه با «مطرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر