معنی مطرد

معنی مطرد

7 بازدید
[ مِ رَ ] (ع اِ) نيزهٔ کوتاه که بدان وحوش‌ را زنند و صيد کنند. (غياث) (از اقرب‌ الموارد). نيزهٔ خرد که بدان شکار کنند. (منتهی‌ الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مک. (السامی فی‌الاسامی). آن نيزهٔ کوتاه است که‌ بدان صيد کنند. (صراح‌اللغه). زوبين. مک. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): بر بوستان لشکر کشد مطرد به خون اندرکشد.ناصرخسرو. || علم. رايت. درفش. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): باغ پنداری لشکرگه ميراست که نيست‌ ناخنی خالی از مطرد و منجوق و علم. فرخی. برکشيده آتشی چون مطرد ديبای زرد گرم چون طبع جوان و زرد چون زر عيار. فرخی. هامون گردد چو چادروشی سبز گردون گردد چو مطرد خز ادکن. فرخی (ديوان چ عبدالرسولی ص‌273). ابر چنان مطرد سياه و بر او برق‌ همچو مذهب يکی کتاب مطرد.۱منوچهری. و به بغداد اندر، موفق فرمان داد تا نام‌ عمروليث به همهٔ علامتها و مطردها و سپرها و در خانه‌ها و دکانها برنبشتند. (تاريخ‌ سيستان). جلال و مطرد و مهد و عماری‌ بگونه چون بنفشه جويباری. (ويس و رامين). و غلامان ساخته با علامتها و مطردها و خيل. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌35). به باغ رايت عاليش سرو آزاد است‌ به کوه مطرد رنگينش لالهٔ نعمان. مسعودسعد. مطرد سرخ شفق، دست هوا کرد شق‌ پيکر جرم هلال گشت پديد از ميان. خاقانی (ديوان چ سجادی ص‌35). || در شرح ديوان خاقانی جامه‌ای که در زير جامه پوشند. (غياث) (آنندراج).
[ مُ طَرْ رَ ] (ع ص) روز دراز. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دراز. طولانی‌: ابر چنان مطرد۲ سياه و بر او برق‌ {P(1) -رجوع به مُطَرَّد شود. P}{P(2) -رجوع به مِطرَد شود. P}{$21060$}همچو مذهب يکی کتاب‌ مطرد.منوچهری. || رانده شده. (ناظم الاطباء).
[ مُ‌طْ طَ رِ ] (ع ص) بر يک‌ وتيره‌شونده و پی يکديگرشونده. (غياث) (آنندراج). شتر که پی‌درپی در سير و حرکت‌ باشد و بازنايستد. (از ذيل اقرب الموارد). || جدول مطرد؛ جوی راست روان. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء).
[ مُ‌طْ طَ رَ ] (ع ص) متتابع. مستمر. مقابل شاذ: قاعدهٔ مطرد. قانون مطرد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). شايع. رائج. جاری‌: و اين قياس مطرد است، فعال در معنی مفاعله. (ابوالفتوح، يادداشت به‌ خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «مطرد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید