معنی مطران

معنی مطران

6 بازدید
[ مَ / مِ ] (معرب، اِ) بزرگ و مهتر ترسايان و اين عربی محض نيست. (منتهی‌ الارب) (از ناظم الاطباء). سرکردهٔ نصاری و سرگروه و مهتر آنان و گويند مطران اکثر زنجير بر اندام خود پيچيده دارد. (از غياث) (از آنندراج). رئيس کهنه و آن مادون بطرک و مافوق اسقف است. ج، مَطارين، مَطارِنَه (دخيل). (از اقرب الموارد). منصبی از مناصب ترسايان در بلاد اسلام، اول بطريق‌ است و پس از آن جاثليق و پس مطران و پس‌ اسقف و پس قسيس و پس شماس. (يادداشت‌ به خط مرحوم دهخدا). عربی محض نيست. (از المعرب جواليقی). فروتر از جاثليق که‌ حاکم ترسايان است در نصرانيت. (السامی). مرتبت دين مسيحيان و مقام او در خراسان به‌ مرو از جانب جاثليق بوده است. (مفاتيح): چو زنار قسيس شد سوخته‌ چليپای مطران برافروخته.فردوسی. نشستنگه سوگواران بدی‌ بدو در سکوباو مطران بدی.فردوسی. سالار بار مطران مه مرد جاثليق‌ قسيس باربرنه و ابليس بدرقه. سوزنی (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). دبيرستان کنم در هيکل روم‌ کنم آئين مطران را مطرا.خاقانی. ز آه ايشان گه الف چون سوزن عيسی شده‌ گاه همچون حلقهٔ زنجير مطران آمده. خاقانی. ماه نو را نيمهٔ قنديل عيسی يافتند دجله را پر حلقهٔ زنجير مطران ديده‌اند. خاقانی. پس پرده مطرانی آذرپرست‌ مجاور سر ريسمانی به دست. سعدی (بوستان).

کلمات هم‌قافیه با «مطران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید