معنی مطخ
6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) آب لایناک تک چاه که خوردن نتوانند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). آب لایناک تک چاه و يا حوض که در آن کرمهای سياه باشد و خوردن نتوانند. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (ع مص) به دست زدن. (منتهی الارب) (آنندراج). با دست زدن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بسيار خوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || انگبين ليسيدن. (منتهی الارب) (آنندراج). ليسيدن انگبين. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به دلو آب چاه برکشيدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). با دول آب کشيدن. (ناظم الاطباء). {P(1) -در محيط المحيط و اقرب الموارد به ضمميم و کسر طاء مُطِثَّه نيز ضبط شده است. P}{P(2) -بدين معنی در تحفهٔ حکيم مؤمن ذيل کلمهٔمطخيثا آمده است. P}&{$21057$}|| معيوب و آلوده و زشت کردن آبروی کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مطخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طخ» برای سرودن شعر