معنی مطجن
7 بازدید
[ مُ طَجْ جَ ] (ع ص) بريانکرده در تابه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط): و لايأکل عليه طعاماً حامضاً، بل يشرب عليه الشرب و يأکل امراق المطجنات و اسفيدباجات. (ابنالبيطار) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مطنجن شود.
کلمات همقافیه با «مطجن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر