معنی مطالع
5 بازدید
[ مَ لِ ] (ع اِ) جِ مطلع. (آنندراج) (غياث) (ناظم الاطباء): و از مشارق ممالک و مطالع مسالک او شموس انصاف و... را طلوع داد. (سندبادنامه ص8). به مهر خاتم دل در اصابعالرحمن به مهر خاتم وحی از مطالعالاعراب. خاقانی. و رجوع به مطلع شود.[ مُ لِ ] (ع ص) واقف و هوشمند و آگاه. (ناظم الاطباء). || آن که مطالعه کند. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). مطالعه کننده. خوانندهٔ کتاب و جز آن: همانا که مستمعان و مطالعان اين تاريخ اين معانی را از قبيل احسنالشعر اکذبه دانند. (جهانگشای جوينی). || مطالع بلد؛ مطالعی است که طالع شود با قوسهای فلک البروج از افق آن بلد. (مفاتيح، از يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مطالع مستقيم فلک؛ مطالعی است که طالع شود با قوسهای فلکالبروج از معدلالنهار در خط استواء و آن را به فارسی جوی راست گويند. (مفاتيح، يادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مطالع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر