معنی مطالبت.
5 بازدید
[ مُ لَ / لِ بَ ] (از ع، اِمص) طلب کردن و خواستن و خواهان شدن. خواستن حقی. مطالبه. مطالبه: و من بنده را بر مجالست و ديدار و مذاکرات و گفتار ايشان چنان الفی تازه گشته بود و به مطالبت و مواظبت بر کسب هنر آن ميل افتاده که از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی میبود. (کليله و دمنه چ مينوی ص16). در مطالبت ملک راه مغالبت پيش گرفتند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 طهران ص313). - مطالبت کردن؛ پرس وجو کردن. پرسيدن و تحقيقکردن. بازپرسی کردن. استفسار کردن:
کلمات همقافیه با «مطالبت.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت.» برای سرودن شعر