معنی مطابق
6 بازدید
[ مُ بِ ] (ع ص) موافق و برابر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). يکسان و مثل و مانند و معادل. (ناظم الاطباء): ابيات ابوتمام طائی موافق حال و مطابق وقت او آمد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص292). مطابق اين سخن پادشاهی را مهمی عظيم پيش آمد گفت اگر اين حالت به مراد من بر آيد چندين درم دهم زاهدان را. (گلستان). - مطابق شدن؛ موافق و همفکر و همرأی شدن. متفق و هماهنگ شدن. موافق شدن:[ مُ بَ ] (ع ص) برابر و موافق در چيزی: يکچند به زرق شعر گفتی بر شعر سياه و چشم ازرق باجد کنون متابعت کن ای باطل و هزل را مطابق. ناصرخسرو (ديوان چ سهيلی ص236). و رجوع به مُطابِق شود.
کلمات همقافیه با «مطابق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر