معنی مضيغه
22 بازدید
[ مَ غَ ] (ع اِ) هر گوشتپاره که بر استخوان باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). گوشتپارهای که به استخوان چسبيده باشد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || گوشتپارهٔ زير گوشت بازوی اسب. || پی کرانهٔ گوشهٔ کمان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیخائيده که کمانساز دارد. || تندی زير بناگوش. || پیاندام. ج، مضيغ، مضائغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مضيغه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غه» برای سرودن شعر