معنی مضنوک
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) زکامزده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). زکامکرده. (مهذب الاسماء). زکامزده و گرفتار زکام. (ناظم الاطباء). مزکوم. چائيده. سرماخورده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مضنوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر