معنی مضمحل.

معنی مضمحل.

8 بازدید
[ مُ مَ حِ‌ل‌ل ] (ع ص) نيست و محو شونده و ناچيز و سست. (غياث) (آنندراج). نيست و نابود و پراکنده و پريشان‌ و منتشر و ناپديد و نابود و محو شده و برطرف‌ شده و ناچيز. (ناظم الاطباء). - مضمحل شدن؛ نيست و نابود شدن‌: و از گرستن رطوبات زجاجی و ملحی، بحکم‌ قوت حرارت غريزی منحل و مضمحل شد. (سندبادنامه ص‌291). {P(1) -قرآن کريم. P}{P(2) -مدرک و شاهدی برای اين معنی يافت نشد. P}{P(3) -رسم‌الخطی است از «مضله» عربی درفارسی. و رجوع به همين کلمه شود. P}{P(4) -اين ضبط از منتهی الارب است، ولی درفرهنگها ضبط کلمه به اختلاف آمده است: در اقرب الموارد [ مَ ضَ‌لْ لَ، مَ ضَ‌ْل لَ ]، در آنندراج [ مَ ضِ‌لْ لَ ]، در ناظم الاطباء [ مَ ضَ‌لْ لَ، مَ ضِ‌لْ لَ، مِ ضَ‌لْ لَ ] و در معجم متن اللغه [ مَ ضَ‌لْ لَ، مَ ضِ‌لْ لَ ] و در غياث اللغات [ مُ ضِ‌لْ لَ ] . P}{P(5) .(فرانسوی) ettolG - P}{P(6) -در فارسی به تشديد لام خواندن ضرورنيست. (از غياث). P}&{$21045$}- مضمحل گرداندن؛ نابود گرداندن. نيست کردن‌: و بعضی را بخار شکل‌ بطريق آه از راه نفس بيرون آرد و بتدريج‌ مضمحل گرداند. (سندبادنامه ص‌15).

کلمات هم‌قافیه با «مضمحل.»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ل.» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید