معنی مضل

معنی مضل

8 بازدید
[ مُ ضِ‌ل‌ل ] (ع ص) ضائع گرداننده. (آنندراج). آن که سبب ميشود يا رواميدارد گمراهی کسی را و اغواکننده و گمراه‌کننده و گم‌کننده. (ناظم الاطباء). بيراه‌کننده. گمراه‌کننده. گمره‌کننده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bقََالَ هََذََا مِنْ عَمَلِ‌ اَلشَّيْطََانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ . 32-4028:15/}(قرآن‌ 28/15). در نبی ۱ فرمود کاين قرآن ز دل‌ هادی بعضی و بعضی را مضل.مولوی. || سراب. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || آن که ارشاد ميکند و ميرهاند از گمراهی.۲ (ناظم الاطباء).
[ مَ ضَ‌ل‌ل ] (ع اِ) زمينی که مردم در آنجا گمراه شوند. (از اقرب الموارد) (از متن‌اللغه). آنجا که مردم در آن گمراه شوند. (از المنجد). رجوع به مضله شود.

کلمات هم‌قافیه با «مضل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید