معنی مضغه

معنی مضغه

6 بازدید
[ مُ غَ ] (ع اِ) پاره گوشت خام خائيده. ج، مُضَغ. (مهذب الاسماء). پاره‌ای از گوشت‌ و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم‌ الاطباء) (از اقرب الموارد). پاره‌گوشت. (ترجمان البلاغه). پاره‌ای گوشت‌ بی‌استخوان. (دهار). گوشت‌پاره. (غياث). || طور سوم از اطوار مادهٔ تکوينی. چه طور اول را نطفه، طور دوم را علقه و طور سيوم را مضغه نامند. (ناظم الاطباء): و در چهل‌ روز سيم، مضغه گردد و گوشت پاره گردد. (قصص‌الانبياء ص‌11). هستم آن نطفهٔ مضغه شده کز بعد سه ماه‌ خون شوم باز که انسان شدنم نگذارند. خاقانی. سنگ در اجزای کان زرد شد آنگاه لعل‌ نطفه در ارحام خلق مضغه شد آنگه جنين. خاقانی (ديوان چ سجادی ص‌336). خاک را و نطفه را و مضغه را پيش چشم ما همی دارد خدا.مولوی. - علقه و مضغه؛ دشنامی است که کمی سن‌ را نکوهند. دشنامی است که به جوانان‌ کم‌تجربه و پرادعا گويند. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ص) پرخوار و شکم‌پرست. || زشت‌ و بدخو. || (اِ) هر چيز که پر کند دهان را. || لقمه. ج، مُضَغ. (ناظم الاطباء). آن مقدار چيزی که {P(1) -ضبط اول از اقرب الموارد و ضبط دوم ازمنتهی الارب و محيط المحيط است، و ناظم الاطباء هر دو ضبط را آورده است. P}{$21044$}در يک بار خائيده شود. (از آنندراج) (غياث).

کلمات هم‌قافیه با «مضغه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید