معنی مضرج
5 بازدید
[ مِ رَ ] (ع اِ) ج، مضارج. جامههای کهن عاريتی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || سقاطه و پرزه از جامه و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ ضَرْ رَ ] (ع ص) خونآلود. (دهار چ بنياد). خونآلود و خونين. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به رنگ قرمز روشن رنگشده، و آن مابين مشبع و مورد است. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). رنگشده به رنگ خون. (ناظم الاطباء).[ مُ ضَرْ رِ ] (ع اِ) شير بيشه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مضرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر