معنی مضراب

معنی مضراب

6 بازدید
[ مِ ] (ع ص) مرد سخت زننده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم‌ الاطباء). || (اِ) آلتِ زدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). در اصل بمعنی‌ مطلق آلت زدن است. (آنندراج). || زخمهٔ رباب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و در عرف بمعنی زخمه‌ای که بر ساز زنند شهرت‌ دارد و با لفظ زدن و رسانيدن و خوردن و شکستن مستعمل. (از آنندراج). زخمه. (دهار چ بنياد). زخمهٔ سنتور و جز آن که سکافه و سکافره و شکافه نيز گويند. (ناظم الاطباء). آلت کوچکی است از فلز و جز آن که بدان‌ بعضی از سازها چون تار را نوازند: چو می‌رود حرکاتش ملايم است چنان‌ که وقت نازکی نغمه جنبش مضراب. وحشی بافقی (ديوان ص‌172). بيخودی هرگز به کام خود می نابی نخورد از نوا افتاد ساز عيش و مضرابی نخورد. ميرزا رضی (از آنندراج). منم کز فيض جانم چون شراب لعلگون گردد بهر شريان که مضرابی رسانم ارغنون گردد. طالب آملی (از آنندراج). تا به حدی عشق‌باز نغمه‌ام کز بعد مرگ‌ ميزنم مستانه بر تار کفن مضراب را. طالب آملی (از آنندراج). ناله برساز خويش می‌رقصد درد بر تار رگ زد اين مضراب. ظهوری (از آنندراج). و رجوع به مضرب شود. || نوعی آلت صيد مرغ و ماهی بوده است و آن کيسه‌مانندی‌ است از تور که انتهای آن بتدريج باريک‌ می‌گردد و دهانهٔ آن بر حلقه‌ای يا چنبره‌ای از چوب يا آهن مانند کم غربيل بسته شده است‌ و دستهٔ درازی بر اين حلقه تعبيه شده است که‌ به دست می‌گيرند و مرغ را در هوا يا بر زمين‌ يا بر شاخ درخت و ماهی را در آب چنان به‌ سرعت می‌زنند و حلقهٔ مضراب را بر او می‌افکنند که در کيسهٔ توری گرفتار می‌گردد.۳ (حاشيهٔ کليله چ مينوی‌ ص‌369): روان رستم اگر با زره به حرب شود گريز خواهد از او چون کبوتر از مضراب. ابوالفرج (ديوان چ چايکين ص‌15). دل از وداع رفيقان چو ديگ بر آتش‌ تن از غريو عزيزان چو مرغ در مضراب. ابوالفرج (ديوان ايضاً ص‌19). اگر کبوتر گردد مخالفت ملکا ز دام تو نجهد چون کبوتر از مضراب‌ مسعودسعد (ديوان ص‌32). که گر گريختهٔ درگه تو مرغ شود هوا سراسر در گرد او شود مضراب. مسعودسعد (ديوان ص‌34). گر خصم تو آتش است من آب شوم‌ ور مرغ شود حلقهٔ مضراب شوم. ؟ (از کليله چ مينوی ص‌369). شب در اين چرخ پرستاره ز رنج‌ چون کبوتر ميان مضرابم. مختاری (ديوان چ همائی ص‌341). زآسيب تو از فلک فروريزند انجم چو کبوتران مضرابی. انوری (ديوان چ مدرس ص‌452). هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست‌ بازش ز طرهٔ تو به مضراب می‌زدم. حافظ (ديوان چ قزوينی ص‌218). - کبوتر در مضراب راندن؛ خود را دچار مشکل کردن. خويشتن را گرفتار ساختن‌: دينی گفت بر اين عزم که ديو گاوپای آمد و پای در اين ورطهٔ خطر نهاد خر در خلاب و {P(1) -بدين معنی و معنی بعد در اقرب الموارد به‌کسر اول و سکون ثانی نيز ضبط داده شده است. P}{P(2) -ناظم‌الاطباء اين کلمه را بدين معنی بی‌تشديد راء هم ضبط داده که در تداول امروز رايج است و صاحب آنندراج آرد: فارسيان مضر بمعنی زيانکار به تخفيف استعمال نمايند. P}{P(3) -مطرزی در المغرب گويد: ضرب الشبکهعلی الطائر؛ القاها عليه. و محتاج به گفتن نيست که مضراب از اينجا مأخوذ است. (حاشيهٔ کليله). P}{$21040$}کبوتر در مضراب می‌راند. (مرزبان‌نامه‌ ص‌94).

کلمات هم‌قافیه با «مضراب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید