معنی مضخ
6 بازدید
[ مَ ]۳ (ع مص) آلودن اندام را به بوی خوش. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط) (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «مضخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضخ» برای سرودن شعر