معنی مضبوط
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نيک نگاهداشته و حراستشده. و محفوظ. (از ناظمالاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): آن اعمال و ولايتها را چون شروان و شکی و ديگر اعمال به نان پاره بديشان داد تا آن ثغر مضبوط ماند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص59). - مضبوط داشتن؛ نگاه داشتن. حفظ کردن. نيک نگه داشتن چيزی يا جائی: حق سبحانه و تعالی... را تا دامن قيامت... مبسوط داراد و... و از... و معرت زوال انتقال محفوظ و مضبوط. (المعجم چ مدرس رضوی ص17). - مضبوط کردن؛ ضبط کردن و حفظ کردن و محارست کردن و مضبوط داشتن: جناح معدلت بر سر جهانيان مبسوط گردانيده و اطراف ممالک خراسان و عراق را مضبوط کرده. (لبابالالباب چ نفيسی ص34). || رامشده. || گرفتهشده و اخذشده و ضبطشده و متصرفشده. || بازداشتشده و محبوس. (ناظمالاطباء). - مضبوط نگاه داشتن؛ حفظ کردن. بازداشت کردن: به شيراز نيز کسی فرستاد که غازیبيک ذوالقدر نواب سکندرشأن، سلطان محمد ميرزا و برادران او را مضبوط نگاهداشته محافظت نمايند. (عالمآراء ص227). || آراسته و مرتب گشته. (ناظمالاطباء). استوار و درست و عاری از لغزش و غلط: اصل نسخهٔ استانبول در سال 835 هـ . ق. در هرات نوشته شده و به غايت صحيح و مضبوط است. (قزوينی، مقدمهٔ چهارمقالهٔ نظامی). || بند و بست شده. || گنجيدهشده. (ناظمالاطباء). || بايگانیشده. || محفوظ و استوار و سخت و قوی و توانا و محکم و {P(1) -در محيطالمحيط به ضم و کسر اول [ مُ / مِ ]ضبط داده شده و در غلطنامهٔ ذيل اقرب الموارد نويسد: ضبط صحيح آن به فتح ميم است چنانکه در محکم ابنسيده آمده است. P}{P(2) -در ناظم الاطباء مضبعه [ مُ ضَبْ بِ عَ ] ازباب تفعيل آورده که ظاهراً درست نيست. P}{P(3) -در ناظم الاطباء به ضم اول و دوم [ ضُ بُ ]ضبط شده است که خود جمع ضَبْع خواهد بود. P}{$21038$}پايدار. (ناظمالاطباء) (از اقرب الموارد). - مضبوط کردن؛ استوار کردن و سخت محکم نمودن. (ناظمالاطباء). || جای بارانرسيده. (ناظمالاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مضبوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر