معنی مضبعه
6 بازدید
[ مُ ضَبْ بَ عَ ] (ع ص) ناقه مضبعه؛ ناقهای که سينهٔ آن پيش شده باشد و هر دو بازوی آن باز گرديده باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظمالاطباء).[ مُ بِ عَ ]۲ (ع ص) ناقه او إمرأه مضبعه؛ مادهشتر يا زنی که آرزومند نر شده باشد. (از لسانالعرب) (از ذيل اقرب الموارد) (از منتهی الارب). حيوان ماده و يا زنی که آرزومند نر شده باشد. (ناظم الاطباء).[ مَ بَ عَ ] (ع اِ) گوشتپارهٔ زير بغل به جانب پيش. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). گوشتپارهٔ زير بغل از کنار پيش. (ناظمالاطباء). گوشت که به زير بغل است. (يادداشت مؤلف). اللحمه التی تحت الابط. (بحر الجواهر).[ مَ بَ عَ ] (ع اِ) جِ ضَبْع و ضَبُع۳. (از اقرب الموارد) (از ناظمالاطباء). و رجوع به ضبع شود.
کلمات همقافیه با «مضبعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر