معنی مضافات
5 بازدید
[ مُ ] (ع اِ) متعلقات و منسوبات. (غياث) (آنندراج) (ناظمالاطباء). || بلاد و نواحی که به شهری وابسته باشند در شمار مضافات آن شهر محسوب گردند: چون اسلام ظاهر گشت و پارس گرفتند آن را از مضافات عراق گردانيدند. و در قبالهها چنين نويسند و پارس از مضافات بصره است. (فارسنامهٔ ابنبلخی ص120). کازرون و نواحی آن، بعد از آن به عهد شاپوربن اردشير چون عمارت کرد از مضافات «بشاپور» بوده است. (فارسنامهٔ ابنبلخی ص145). مير سليق ارزنالروم و لواحق و مضافات آن يکسر بگرفت. (سلجوقنامهٔ ظهيری صص27-28).
کلمات همقافیه با «مضافات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر