معنی مضاربه
4 بازدید
[ مُ رَ بَ ] (ع مص) با کسی شمشير زدن. (تاج المصادر بيهقی) (دهار). به شمشير زدن يکديگر را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). همديگر را با شمشير زدن. (ناظمالاطباء). || غلبه کردن در نبرد: ضاربه فضربه؛ نبرد کرد او را در ضرب پس غالب آمد او را در آن (منتهی الارب) (ناظمالاطباء)، غلبه فی الضرب. (اقرب الموارد). || انبازی کردن دو کس در مال و تن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظمالاطباء). || تجارت نمودن از مال غير. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تجارت کردن در مال کسی به اينکه بهرهٔ معينی از سود، مر وی را باشد. (از ناظمالاطباء). || (اصطلاح فقه) عقدی است بين دو طرف که بر مالی از کسی و عملی از ديگری. و در آغاز اين عمل را ايداع گويند و هنگام عمل يعنی وقتی که مضارب در رأسالمال تصرفی کرد توکيل خوانند و زمانی که سود حاصل شد و تحقق يافت شرکت نامند و غصب باشد اگر مخالف آنچه ذکر شده باشد. و بضاعت است اگر تمامی سود شرط شده باشد به صاحب مال برسد و قرض خواهد بود درصورتیکه تمامی سود مضارب را باشد. اجراء صيغهٔ مضاربه بدين نحو است که صاحب مال بگويد: من اين مبلغ را به اختيار تو نهادم بعنوان مضاربه يا معامله بر اينکه از سود آن تو را حصهٔ معلوم از قبيل نصف يا ثلث باشد. و مضارب بگويد قبول کردم و قيد سود احتراز از مزارعه است که در آن حال بذر صاحب زمين راست و حاصل زراعت را در عرف به لفظ «خارج» نام برند نه به لفظ «ربح» و نيز احتراز از شرکت در رأسالمال است لاغير. چه آن شرطی است که برای مضاربه موجب فساد است و قيد بمالی از کسی و عملی از ديگری برای اکتفاء به اقل است... (از کشاف اصطلاحات الفنون ج1 ص873). که شخصی مالی را به ديگری بدهد که با آن تجارت کند بدين معنی که سود حاصل ميان آن دو مشترک باشد و خسارت به عهدهٔ صاحب مال و مضاربه مشتق از ضرب بمعنی مضروب است زيرا تجارت اغلب نياز به مسافرت دارد، مضاربه را قراضی نيز گويند و بالجمله نزد فقها عقدی است بين دو نفر که يکی ضمانت کند بديگری مالی دهد که با آن تجارت کند به سهم شايع معلومی از سود مانند نصف يا ثلث و مضارب در حکم وکيل است و بايد مطابق قرار صاحب مال عمل کند و رأسالمال بايد از نقدين مسکوک يا پول رايج باشد و معين و حاضر باشد نه دين، و سهم مضارب يعنی عامل معين باشد و عقدی است جائز از طرفين. و اگر مالالمضاربه دين يا نامعلوم و يا سهم مضارب نامعلوم باشد عقد باطل است. (از فرهنگ علوم تأليف سجادی). و رجوع به قراض و کشاف اصطلاحات الفنون شود.[ مُ رَ / رِ بَ / بِ ] (از ع، مص) يکديگر را کتک زدن. || تجارت کردن در مال کسی به اينکه بهرهای از سود مر وی را باشد. - مضاربهکار؛ سوداگری که مايه ندارد و از مال ديگری سوداگری میکند. (ناظمالاطباء).
کلمات همقافیه با «مضاربه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر