معنی مضاحک

معنی مضاحک

6 بازدید
[ مَ حِ ] (ع اِ) جِ مضحکه. (يادداشت مؤلف). سخنان خنده‌آور. لطيفه‌ها و بذله‌ها: چنان بايد محاکی باشی و بسيار حکايت‌های مضاحک و سخن مسکته و نوادرهای بديع ياد داری. (قابوسنامه چ بنگاه‌ ترجمه و نشر کتاب ص‌204). مقالت‌های حکمت باز کرده‌ سخنهای مضاحک ساز کرده.نظامی. آخر ختم بر مضاحکی چند و هزليات کنم تا متصفحان اين کتاب را چون از جد آن و حکايت بزرگان ملال گيرد بدان تفرجی کنند. (راحهالصدور ص‌63). گفت جاروبی ندارم در دکان‌ گفت بس بس اين مضاحک را بمان.مولوی. مست گشت و شاد و خندان شد چو باغ‌ در نديمی و مضاحک رفت و لاغ.مولوی. اطلست عمر و مضاحک شهوت است‌ روز و شب مقراض و خنده غفلت است. مولوی. در مجلس بزرگی چنان بر کار نشيند و قايل‌ آن از آن منفعتی يابد که بسيار بذله‌های خوش‌ و مضاحک شيرين ده‌يک آن بخود نبيند. (المعجم چ دانشگاه ص‌459).

کلمات هم‌قافیه با «مضاحک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید