معنی مضاجعه
8 بازدید
[ مُ جَ عَ ] (ع مص) با کسی خفتن. (تاج المصادر بيهقی). همبستر کردن زن را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): ضاجع امرأته مضاجعهً و ضجاعاً؛ همبستر خود کردن زن خود را. (ناظمالاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «مضاجعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر