معنی مصيف
4 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) خانهٔ تابستانی. (دهار). جای تابستانی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از مهذب الاسماء) (ناظمالاطباء). مقابل مَربع. مقابل مشتی. (يادداشت مؤلف). جايی که تابستان در آن اقامت میکنند. (ناظمالاطباء). ييلاق. جای خوشآبوهوا که تابستان در آن اقامت گزينند. ج، مصايف. (مهذبالاسماء) (از يادداشت مؤلف): چون عمر بهار به اکتهال رسيدی و نهار او به زوال مراجعت با مصيف به امضا رسانيدی. (تاريخ جهانگشای جوينی). مربع و مصيف آن الماليغ و قوناس بود. (تاريخ جهانگشای جوينی). تا سخن به بحث نواحی خراسان رسيد و از مربع و مصيف و مشتاه آن پرسيد. (تاريخ جهانگشای جوينی). فوائح نسيمش روائح عبهر و تودهٔ زمينش سودهٔ عنبر. حسنالمصيف بها وطاب المربع. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). || مصيوف. مصيوفه. مصيفه. جای باران تابستانی رسيده. ج، مصائف. (منتهی الارب) (ناظمالاطباء). || تابستان. صيف. (يادداشت مؤلف). || مجاری معوج آب. ج، مصائف. (ناظمالاطباء). آبراههٔ کژ. (آنندراج). || (ص) مادهشتر بچهدار. مصيفه. (منتهی الارب) (ناظمالاطباء).[ مُ صَیْ یِ ] (ع ص) کفايتکننده برای تابستان. (ناظمالاطباء).
کلمات همقافیه با «مصيف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يف» برای سرودن شعر