معنی مصير
7 بازدید
[ مَ ] (ع مص) بازگرديدن کار. (منتهی الارب). صير. صيروره. (منتهی الارب) (ناظمالاطباء). بازگشتن. (ترجمانالقرآن جرجانی ص89) (آنندراج). رجوع به صير و صيرورت شود. (غياث). || گشتن از حيّز به جنبانيدن. (المصادر زوزنی). || گشتن. (تاج المصادر بيهقی) (المصادر زوزنی). || ميل کردن به سوی کسی. (منتهی الارب).[ مَ ] (ع اِ) روده. ج، اَمْصِره، مُصْران. جج، مصارين. (بحر الجواهر) (منتهی الارب مادهٔ مصر). رودگانی. ج، مُصران. (مهذبالاسماء). معی. (بحر الجواهر).[ مَ ] (ع اِ) بازگشتگاه. (دهار). مآب. مرجع. برگشتگاه. بازگشتگاه. بازگشتجای. (يادداشت مؤلف). جای بازگشت آب، يا عام است. (منتهی الارب). جای بازگشتن. (آنندراج) (مهذبالاسماء) (غياث). || (اِمص) بازگشت. (ناظمالاطباء). بازگشت کار. صيور. (يادداشت مؤلف): باد ارکان دين و دولت را سوی او مرجع و مصير و مآب.سوزنی. تا مآب و مصير و ملجأ خلق نبود جز به خالق وهاب...سوزنی.[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان موگوئی بخش آخورهٔ شهرستان فريدن واقع در 25هزارگزی باختر آخوره با 672 تن جمعيت. آب آن از رودخانه و چشمه و راه آن اتومبيلرو است. (از فرهنگ جغرافيائی ايران ج10).
کلمات همقافیه با «مصير»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ير» برای سرودن شعر