معنی مصون
10 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مصوون. محفوظ. نگاهداشته. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). نگاهداشتهشده و محفوظ. (از غياث) (ناظمالاطباء) (آنندراج). نگهداشته. (مهذبالاسماء) (دهار). ايمن. مأمون. محروس. دورداشته از تعرض: عرضی مصون؛ عرضی دور از تعرض. مقابل عرض مبتذل. (يادداشت مؤلف): آوردهاند که در آبگيری از راه دور و از گذريان و تعرض ايشان مصون سه ماهی بودند. (کليله و دمنه). هر راز که ثالثی در آن محرم نشود هرآينه از اشاعت مصون ماند. (کليله و دمنه). لقبی که در خزينهٔ الطاف باریتعالی ازبهر او مخزون بود و از مشارکت اغيار محفوظ و مصون. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص215). از طوارق ايام و حوادث روزگار مصون و محروس مانده. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص410). مال مزکی دارند و جامهٔ پاک و عرض مصون. (گلستان). تا دامن قيامت اين چشمهٔ نيک از چشم بد مصون باد و ترازوی اين اقبال از چشم گردان زوال مأمون. (لبابالالباب چ نفيسی ص5). - مصون شدن؛ محفوظ شدن. - مصون گرديدن (گشتن)؛ محفوظ شدن. - مصون ماندن؛ محفوظ ماندن: ما از وقع صولت او از در وقايهٔ تحرز حالی را مصون میمانيم و ايزدتعالی ديدهٔ دلهای ما را به کحل بيداری و هشياری روشن میدارد. (مرزباننامه ص261).
کلمات همقافیه با «مصون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر