معنی مصوح
5 بازدید
[ مُ ] (ع مص) مصح. (ناظم الاطباء). ناپيدا شدن. ناپديد شدن. (تاج المصادر). و رجوع به مصح شود. || مدروس شدن. (المصادر زوزنی). فرسوده و مدروس و محو شدن اثر خانه. (از اقرب الموارد). || کهنه شدن جامه و رنگ برگردانيدن. (آنندراج). || رفتن و سپری شدن. || تراويدن. || ربودن چيزی را. || استوار شدن بيخ موی گرداگرد سم اسب و مأمون شدن از افتادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || رنگ برگردانيدن شکوفهٔ نبات. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کوتاه شدن سايه. || سپری گرديدن شير شتر. (منتهی الارب) (آنندراج). || به گردانيدن بيمار را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مصوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر