معنی مصنوع
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ساخته. (منتهی الارب) (آنندراج). ساختهشده. (ناظم الاطباء). صنيع. (يادداشت مؤلف). || کرده. (منتهی الارب) (آنندراج). کردهشده. || صنعتشده و اختراعشده. (ناظمالاطباء). که به دست و فکر بشر ساخته شده باشد. مقابل مخلوق. مقابل طبيعی۱. معمول. (يادداشت مؤلف). || چيزی که مسبوق به نيستی باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). آفريده. آفريدهشده. آفريدهٔ خدا. (از منتهی الارب): مخلوق اگر گويد مصنوع چيست گوييم آنک مرکب است از هيولی و صورت مصنوع است. (جامعالحکمتين ناصرخسرو ص89). صانع و مصنوع را تو باشی فرزند پس چو پدر شو کريم و عادل و فاضل. ناصرخسرو. || متشکلشده. (ناظمالاطباء). || ساختگی. قلب. بدل. مزور. قلابی. المغلمی. عملی. ساخته. مدلس. (يادداشت مؤلف). || (اصطلاح بديع) نزد بلغا آن است که نظم از صنعتی آراسته گردد که طبع بدان ترکيب به سبب مراعات قواعد آن بدان صفت ميل کند، چه بعضی صنايع مطبوعند چون ترصيع و تجنيس {P(1) .(فرانسوی) leicifitrA - P}&{$21027$}و الهام و خيال و بعضی نامطبوع چون تجنيس مطرف و مقلوب. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «مصنوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر